سلام...
امروز صبح كه از خواب بيدار شدم يه حال عجيبي داشتم...احساس گناه ميكردم...من شب قبل با نيوشا حرف زدم...نه...نه از اين كه با نيوشا حرف زدم احساس گناه نكردم...احساس گناه من از اينه كه چرا آدما قدر همديگرو نميدونن...چرا؟
نيوشا...عشق به نيوشا...حس كردن نيوشا...بهترين و قشنگترين حس هايست كه توي 21 سال زندگيم حسشون كردم...من حتي توي دوران بچگيم اينقدر كي رو دوست نداشتم!آخه ميگن بچه همه چيز و همه اطرافيان رو دوست داره...هر كسي كه بهش محبت كنه دوست داره ولي من نيوشا رو خيلي بيشتر از اوني كه خودش فكر ميكنه دوست دارم...ولي نميدونم چرا باعث ميشم كه ناراحت بشه...
ديشب خيلي حرفاي نگفته رو بهش گفتم...نميدونم از حرفام ناراحت شد يا نه...اميدوارم نشده باشه!
خيلي دوسش دارم....
ميخوام اينو بهش بگم گه:
نيوشا عشق و معشوقه ارزشش داره كه غرورتو براش له زير پا له كني...من در مقابل تو احساس غرور نميكنم.
اينم ميخواستم بهش بگم كه نشد ولي الان ميگم...
زندگي.... گاهي گريست ،گاهي خنده ،گاهي بازنده اي و گاهي برنده، زندگي...... گاهي عشق و گاهي نفرت ،گاهي اميد گاهي حسرت ،گاهي افتادن و موندن و بريدن، گاهي وقتا پر گشودن و پريدن....زندگي...... مثل يه سقفه تو هجوم بي پناهي ،زندگي عشق و محبت كندن از مرگ و تباهي زندگي مثل يه جنگه تنها جنگي كه قشنگه تو نبرد زندگي، عشق، حكم تفنگه....
نيوشا زندگي ارزششو داره كه براش بجنگيم پس هيچوقت نااميد نشو و هيچ وقت انتخابتو عوض نكن و تنهام نذار....
آدما تنهايي هم ميتونن زندگي كنن...ولي...برعكس حرفاي بالا ميشه...يعني....گريه،بازنده،نفرت،حسرت،افتادن و موندن و بريدن،نفرت و هوس،مرگ و تباهي......و باختن توي چنگ زندگي چون خلع سلاح عشقي....
اميدوارم كه هميشه مثل گذشته و حال صداقت رو پيشه كني....


