نیوشا, دختر رویاهای من...
تقدیم به فرشته آسمانیه من....نیوشا....
اشک........
خواستم برای از دست دادنت اشک بريزم،
ديدم تمام اشک هايم را برای بدست آوردنت
ريختم...
|+| نوشته شده توسط عاشق در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:43 |
صدای خش خش برگها
آنکس که می گفت دوستم داره عاشقی نبود که
به شوق من آمده باشه
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاييزی
راه می رفت ،
صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من
گمان می کردم ميگه : دوستت دارم
|+| نوشته شده توسط عاشق در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:42 |
جدایی.
عمیق ترین درد زندگی مرگ نیست
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است
که مجبوری اخرش را با جدایی به سرانجام برسانی
|+| نوشته شده توسط عاشق در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:40 |
دل تنگی های عاشق برای فرشته ای به نام نیوشا.......
" یک نفر تنها رفت
یک نفر تنها ماند
اشک لغزید به راهش
و نشست زیر نگاهش
آسمان ابری بود
باد آمد
و مسافر بگریست
دست تکان داد به یارش
وهمه راه نشست توی خیالش
چهره عاشق و زیبای نگارش
|+| نوشته شده توسط عاشق در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:35 |


