عشق يعني كوشش بي ادعا .....
عشق يعني مهر بي اما اگر ؛
عشق يعني رفتن با پاي سر .....
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛
عشق يعني جان من قربان اوست .....
عشق يعني خواندن از چشمان او ؛
حرفهاي دل بدون گفتگو .....
عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛
عشق يعني بوسه بي شهوتي .....
عشق ، يار مهربان زندگي ؛
بادبان و نردبان زندگي .....
عشق يعني دشت گلكاري شده ؛
در كويري چشمه اي جاري شده .....
يك شقايق در ميان دشت خار ؛
باور امكان با يك گل بهار .....
در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛
عشق تاب آخرين برگ درخت .....
عشق يعني روح را آراستن ؛
بي شمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده ؛
عشق يعني مهرباني در عمل ؛
عشق يعني گل به جاي خار باش ؛
پل به جاي اينهمه ديوار باش .....
عشق يعني يك نگاه آشنا ؛
ديدن افتادگان زير پا .....
عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛
عشق يعني ماهي راهي شده .....
عشق يعني آهويي آرام و رام ؛
عشق صيادي بدون تير و دام .....
عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛
عشق يعني گل به روي شاخه ها .....
عشق يعني از بديها اجتناب ؛
بردن پروانه از لاي كتاب
"برای آنکه دوستش دارم
."
تا حالا شده دلت انقدر بگيره و انقدر بی حوصله بشی،
ولی ندونی دلت از چی، دلت از کی، دلت از کجا گرفته ؟!!
تا حالا شده تو يه جمعی باشی ولی خودت و از همه جدا
احساس کنی و انقدر تو خيالات خودت باشی که نفهمی ا
صلا اطرافت چی ميگذره ؟!!! تا حالا شده خودت و تنهای
تنها ببينی در صورتی که تنها نيستی و يه عالمه دوستای
خوب داری ؟!!! نميدونم چی بگم !!! خیلی بده دلت
اينجوری بگيره، طوری که حتی نتونی به زبونش بياری
يا اصلا بنويسی که شايد يه کم سبک شی !!!

چند گاهی است که با تو آشنا شدم
و آن لحظه بود که عشق گمشده خود را یافتم
و آن دم بود که باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کرد
و شاید تو همان عشق کودکی باشی که در سبزینه
خاطراتم نهفته بودی
شاید هم آن سیب سرخ
اکنون رنگین کمان هفت رنگ برایم هفتاد رنگ دارد.
و شاید هم به همین سادگی از پس تاریکی ها بیرون آمدم
و این آرامشی بود در میان غوغا
شاید تو یکی از خاطرات شیرین
نه آن ستاره یلدا باشی
یا آن آرزو های گمشده
تو آن عشق ابدی هستی که در خانه امید دلم جا باز کردی.
می دانم با تو می توان نیمه تاریک یک سرنوشت را
روشن دید
و تو به من فهماندی که تعبیر یک رویا در دست سر
نوشت است
و آن زمان بود که دیگر سایه های تردید برایم معنا نداشت
و جای آن حقایق شیرین برایم بهترین معنا بود
و تو به من آموختی که در آینه شکسته هم می توان نگاهی
در آینه داشت
همیشه فکر می کردم که خانه عشق در دشت آرزوهاست.
اما تو گفتی که: بوی خوش زندگی در رویای واقعی است
و این را یقین دارم که تو برایم تولدی دیگر بودی
نیمه تاریک یک زندگی با تو سفری داشتم به رویا
تو هر روز برایم سبز تر می شوی

اگر خودت در کنارم نباشی باز هم به یاد توام
دریای خشمگین خیالم به دریایی آرام تبدیل می شود
زمانیکه کشتی خیالت از آن می گذرد اکنون که نسیم امیدواری
وصالت می وزد
تنها خیالم تویی
این بار با خیالی آسوده سر بر بستر می نهم زیرا فردا خورشید
به امید
دیدار تو طلوع می کند
و امشب...
شاید به نام آخرین شب هجران تو در این دفتر ثبت شود.

عشق ...
عشق، سرطان دوست داشتن است.
عشق، عقد دائمي ما با غربت است.
عشق، شماره تلفني است كه سالها بدنبال آن مي گرديم.
عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است.
عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود.
عشق، آسانسور حيات بشر است. واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند.
عشق، قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب مي شود.
عشق، شب نامزدي ما با جدايي است.
عشق، نردباني است كه ما را از خود بالا مي كشد.
عشق، همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد.
عشق، عزرائيل زيبايي است كه با رسيدن، جسم ما رامي گيرد و قبض روح راامضا مي كند.
عشق، اولين آهي است كه در آيينه كشيده ايم.
عشق، اولين حقوق ما از باجه معرفت است.
عشق،خريد وفروش پاياپاي عاشق و معشوق است.
عشق، لك لكي است كه روي درخت خاطرات ما لانه كرده دارد.
عشق، مقصد نيست، بلكه مركبي است براي رسيدن به مقصد.
عشق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود،كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد.
عشق، يك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاري.
عشق، بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد.
عشق، صداي فاصله ها، فاصله هايي كه غرق ابهامند.
عشق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست، زيرا درد عشق برايش مطلوبتراز سلامتي است.
گرفتي عشق چيه؟؟؟؟؟
تو ستاره مني پشت قاب پنجره
مگه ميشه دل من تو رو از ياد ببره
مثل شاعر چه قشنگ عشقو معنا ميكني
قطره وجودمو قد دريا ميكني
تو كه نيستي عشق من خونه مثل جهنمه
به خدا دوستتت دارم دوستتت د ارم يه عالمه
وقتي تو پيشم باشي از غم و غصه دور ميشم
مثل خورشيد مي موني كه با تو غرق نور ميشم
عشقو توي زندگي تو بودي كه نشون دادي
به همه ترانه هام تو بودي كه جون دادي
تو رو تو آسمون روي ابرا ميبينم
هرجا رو نگاه كنم تو رو اونجا ميبينم
اومدي و لحظه هام قيمتي شد
دفتر دربه دريم خط خطي شد
تو كي هستي كه شبا رو ستاره بارون ميكني
ماهو با عكس چشات هميشه مجنون مي كني
تو كي هستي توچي هستي تو چته
تو چي داري توي دستات كه بهار عاشقته
هر كي هستي دل من تشنه لبخند توه
روي اين قلب شكسته مهر سوگند توه
هنوز هم اسم تو الهام همه ترانه است
هنوزم خواستن تو قشنگ ترين بهانه هاست
نه فقط روی تو در حیطه چشمانم نیست
در سرم نیز خیال تو به فرمانم نیست
نبض من می شکند بی تپشِ قامت تو
بی تو در شاهرگ واقعه، جریانم نیست
تا بلندای بقا روز و شبی بیش نبود
در سراشیب فنا هفته پایانم نیست
اشک خورشید به رخساره نمناک بهار
می چکد گرم به وقتی که گلستانم نیست
خیس و سرخ است مداوم لبِ پُرخنده ی زخم
فکر یک معجزه کن! صحبتِ درمانم نیست
عابد نام توأم با همه اُوصاف که رفت
خطِ پایان جهان آخرِ ایمانم نیست
تو گل سرخ مني
تو گل ياسمني
تو چنان شبنم پاك سحري ؟
نه
از آن پاكتري
تو بهاري ؟
نه
بهاران از توست
از تو مي گيرد وام
هر بهار اينهمه زيبايي را
هوس باغ و بهارانم نيست
اي بهين باغ و بهارانم تو



