تبليغاتX
نیوشا, دختر رویاهای من...

manotoashegh

عاشق

manotoashegh

http://manotoashegh.blogfa.com

نیوشا, دختر رویاهای من...

نیوشا, دختر رویاهای من...

نیوشا, دختر رویاهای من...

تقدیم به عزیز تر از جانم نیوشا.


تو همون ستاره هستی تو شب دلواپسی هام

تو همون موج مسافر توی عمق بی کسی هام

تو همون فرشته ی نجابت تکیه گاه خستگی هام

تو همون طلوع سرخی آخر شکستگی هام

تو همون اوج امیدی توی لحظه های زیبا

تو همون گمشده هستی واسه مجنون تو یه لیلا

تو همون بطن عبوری توی جاده های مهتاب

تو همون مرحم دردی واسه ی قلبای بی تاب

من همون یه دشت تنها زیر رگبار مصیبت

تو همون عاشق خسته خفته در یه جای خلوت

من همون گریه ی پنهون روی گونه های لرزون

تو همون خنده زیبا روی شونه های بارون...

نیوشا خیلی دوستت دارم...خیلی.
تقدیم به فرشته آسمانیه من....نیوشا....

نیوشا, دختر رویاهای من...

نیوشا, دختر رویاهای من...
تقدیم به فرشته آسمانیه من....نیوشا....
دریا.

اگر درياي دل آبیست...تويي فانوس زيبايش...

اگر آينه يك دنياست...تويي معناي دنيايش...

تو يعني دسته‌اي گل را....ز آن سوي افق چيدن..

تو يعني پاكي باران.... تو يعني لذت ديدن...

تو يعني يك شقايق ...به يك پروانه بخشيدن...

تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن...

تو يعني يك كبوتر را ز تنهايي رها كردن...

خداي آسمان‌ها را... به آرامي صدا كردن...

تو يعني مثل نيلوفر هميشه مهربان بودن...

تو يعني باغي از مريم...تو يعني كهكشان بودن....

تو يعني چتري از احساس براي قلب باراني...

تو يعني پيك آزادي....براي روح زنداني...

تو يعني در زمستان‌ها... به فكر پونه افتادن...

تو يعني روح باران را...متين و ساده بوسيدن...

و يا در پاسخ يك لطف... به روي غنچه خنديدن...

اگرچه دوري از اينجا...تو يعني اوج زيبايي...

كنارم هستي و هر شب ... به خوابم باز مي‌آيي

|+| نوشته شده توسط عاشق در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 14:24 |
قفس.

دلم گرفت ای هم نفس

 

پرم شکست تو این قفس

 

تو این غبار تو این سکوت

 

چه بی صدا نفس نفس

 

از این نا مهربونی ها

 

دارم از قصه می میرم

 

رفیق روز تنهایی

 

یه روز دستاتو می گیرم

 

تو این شب گریه می تونی

 

پناه هق هقم باشی

 

تو ای همزاد هم خونه

 

چی می شه عاشقم باشی

 

دوباره من دوباره تو

 

دوباره عشق دوباره ما

 

دو همنفس دو همزبون

 

دو همسفر دو همصدا

 

تو ای پایان تنهایی

 

پناه آخر من باش

 

تواین شب مرگی پاییز

 

بهار باور من باش

 

بزار با مشرق چشمات

 

شبم روشن ترین باشه

 

می خوام آیینه خونه

 

با چشمات همنشین باشه

 

دلم گرفت ای همنفس

 

پرم شکست تو این قفس

 

تو این غبار تو این سکوت

 

چه بی صدا  نفس نفس

|+| نوشته شده توسط عاشق در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 14:21 |
دختر ماه و ستاره.

دوباره رفتـــــی و موندم

 

با یه قاب عکــــس خالی

 

خودتــــو مثل همــــیشه

 

باز بزن به بی خـــــیالی

 

من تـــو فکر با تو بــودن

 

تو همــــش به فکر رفتن

 

بی تو تـــعریــــفی نداره

 

روزای تنـــهایـــــــــی من

 

حتــــــی ساعت رو دیوار

 

داره خــــــواب تو می بینه

 

تو که نیستی حال و روزه

 

منو این خـــونه همـــــینه

 

کوچـــه خاطــــــره ها رو

 

پرســـه می زنـــم دو باره

 

پسر شـــب رو صــــدا کن

 

 دخــــتر مـــاه وســــــتاره

 

پا گــــــذاشتی رو ی قلبم

 

 رو تــمـــــــــوم آرزوهــام

 

امــــــا با این هـمه غـصه

 

من هنوزم تو رو می خوام

 

هنوزم وقتی که عطــــرت

 

 توی این خـونه مـی پیچه

 

 باورم می شـه که بـی تو

 

 همـــــــه زنـــــدگی هیچه

 

 خواستــــن تو یه دلـــــیله

 

 بــــرای نفــــس کشـــیدن

 

 دست رو دست نزار عزیزم

 

  بـــیا تا تنــــهایـــــــــی من

 

 بی تـــــو با خیال چشمات

 

 پرســـــــه می زنم دوباره

 

 پسر شــــــــب روصدا کن

 

 دختـــــــر ماه و ســـــتاره

|+| نوشته شده توسط عاشق در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 14:19 |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ