نیوشای مهربانم
پاییز آمده است
و خزان ترانه دیگری در آسمان زندگی می سراید
و اما من و تو همچنان سبزیم
سرشار از تنفس عشق و مهربانی
غرق در واژه های دلکش ایمان و عشق
و گرمای آغوشت بهار من است
و چه دلنشین بهاری
فصل های عمرم با شور نگاه تو معنا می شود
و ثانیه های عمرم با نغمه عاشقانه تو شورانگیزتر
و دلم در انتظار توست
تا انتهای شکوه پاک دستانت
حرمت حریم معصوم چشمانت
گامهایت را بر دیدگانم بنه
و شور عشق را در چشمان عاشقم به تماشا بنشین
و عشق می نوازد
نغمه ای لبریز از کلام باران
و در این میانه آواز دلم را به کرانه قلبت می سپارم
دوستت دارم ای فاتح مهربان قلب عاشقم
هر آنچه از عشق و مهر آموخته ام تقدیم نگاه تو باد

قلب
روی دیوار سپید
می کشم لکه سرخ
پنج وارون شده از محنت درد
نقش قلب دل یار
می تپد سرخی قلب
زنده است لکه سرخ
ولی اما تنهاست
قلب روی دیوار
همه جا یادم هست
نقش سرخی از دو قلب
قلب دیگر از کیست ؟
جای او خالی بود
می زند سینه من
می تپد سرخی قلب
ولی اما تنهاست
قلب در سینه من
می نشینم از دور
چشم دل دوخته ام بر دیوار
و چه زیباست دوقلب
می تپند در بر هم
قلب من با قلب تو
قلب تو در قلب من
روی بوم زندگی
می نگارد عاشقی
قصه لکه سرخ
قصه این زندگی
قلب من از آن توست
روی دیوار دلت



