تو در جان منی من غم ندارم
تو ایمان منی من کم ندارم
اگر درمان تویی دردم فزون باد
وگر معشوقه ای سهم من جنون باد
تویی تنها تویی تو علت من
تو بخشاینده بی منت من
صدایم کن صدای تو ترانه است
کلامت ایه های عاشقانه است
تو را من سجده سجده می پرستم
که بر سر خاک بر زانو نشستم.![]()

زیر بارون
دونه های بارون امشب می خوره رو سقف خونه
خیسه کوچه های خلوت طعم تلخ یه بهونه.........
رفتن و رفتن و رفتن..... زیر بارون تا ته شب
بو عطر یاس و بارون... تو هواپیچیده امشب
گلا غرق ناز ورویا..... سهره ها مست تماشا
میزنه بارون به شیشه منم و این همه رویا
آسمون دلش گرفته... قد چشمای تر من.....
گریه میکنه غماشو رو دل پژمرده من.......
بوی بارون بوی عطر خاطره این منو خاطره هاوو پنجره
رو لبم ترانه های موندنی.. گریه و بغضو سکوت حنجره
رژه خاطره ها توی چشام میزنه بارون به سقف غصه هام
تر شده پیرهنم از اشک چشام بوی عطر یادگارتو میدن دقیقه هام
دونه های بارون امشب.... می خوره رو سقف خونه
دو تا عاشق زیر بارون.... حس و حال عاشفونه...
آدم وقتی دلش میگیره اگه بره زیر بارون بدون چترو سر پناه
هیچکس اشکاشو نمی بینه جز خدا....
....
.......
با کدامین نگاه دردم را به تو بفهمانم؟
با کدامین زبان حرفم را به تو حالی کنم؟
با کدامین دلیل عشقم را به تو ثابت کنم؟
با کدامین فریاد عقده های دلم را خالی کنم؟
دلی که می سوزد و هیچ کس جز تو نمی تواند سوزش آن را مرهم سردی باشد
دلی که هر لحظه با توست و به یاد توست
اما تو یک لحظه هم با آن همراه نیستی
چگونه شب را به روز سپری کنم در حالیکه یک لحظه هم فکر تو و غم تو از سرم بیرون نمی رود؟
شبهایی که تو در سایه ی عشقی غریب پناه گرفته ای آیا می دانی من در سنگینی سایه این غم ها و تنهایی ها چه می کشم ؟
لحظه هایی که محبت را در آغوش گرفته ای آیا می دانی من در میان دستان بی رحم بی کسی و غربت له می شوم؟
آه اگر بدانی چه احساس تلخی ست تنهایی ! وای اگر بدانی چه لحظات سختی ست بی تو بودن !
ای کاش برای یک بار هم که شده می شد رو در رویت ایستاد و از عشق سخن گفت
ای کاش برای یک بار هم که شده می شد در حضور تو گریه کرد اشک ریخت ناله کرد
ای کاش درد هم قابل دیدن بود و تو خود می دیدی که جز درد هیچ ندارم که ارزانی ات کنم
خدایا !
تا کی باید سوخت ؟ تا کی باید گریه کرد و آه کشید ؟تا کی می توان حسرت خورد و درد تنهایی را چشید ؟
تا کی می توان دوری اش را تحمل کرد ؟ تا کی می توان از درد ها سخن گفت؟
ای بهانه ی زنده بودن !
قلبم همچنان شکسته از دست تو !
دست هایم همچنان در جستجوی تو !
دلم همچنان به یاد تو !
چشمهایم هنوز اشکبار تو !
ولی قلبم هنوز عاشق تر از همیشه
وامیدوار به فردا ها . . .
ای کاش میدونست که خیلی دوسش دارم
یه عشق کهنه
یه دل که عاشق
امان از این همه فاصله
هیچ تنهایی بیشتر از دوریش دلهو نمی سوزونه

سر گرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خستم
یادت نمی اد اون همه قول و قرار هایی که با تو بستم
با این همه ظلم تو ببین باز جه جوری پای این همه قول و قرار هام من نشستم
نشکن دلمو
به خدا آهم می گیره دامن تو عاقب یه روز
نگو بی خبری
نگو نمی دونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز
نگو بی خبری
نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز
دیونه نکن
دلم و آهم می گیره دامنتو عاقبت یه روز
نگو بی خبری
نگو نمی دونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز
نگو بی خبری
نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز
سر گرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خستم
یادت نمی اد اون همه قول و قرار هایی که با تو بستم
با این همه ظلم تو ببین باز جه جوری پای این همه قول و قرار هام من نشستم
نشکن دلمو
به خدا آهم می گیره دامن تو عاقب یه روز
نگو بی خبری
نگو نمی دونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز
نگو بی خبری
نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز
دیونه نکن
دلم و آهم می گیره دامنتو عاقبت یه روز
نگو بی خبری
نگو نمی دونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز
نگو بی خبری
نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز
نشکن دلمو
به خدا آهم می گیره دامن تو عاقب یه روز
نگو بی خبری
نگو نمی دونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز
نگو بی خبری
نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز

