نیوشا, دختر رویاهای من...
تقدیم به فرشته آسمانیه من....نیوشا....
میمیرم برات
میمیرم برات ، نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات
رفتی از برم ، تو نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات
آرزومه که نمیدونستی که من میمیرم برات...میمیرم برات
عاشقم هنوز....نمیخواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم
گفتی من میرم ، نمیخواستی بری تا فردا ها یار خوشگلم
برو راهی نیست تا فرداها ؛ از آب و گلم...از آب و گلم
سفرت بخیر ... اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور...به یه دنیا نور...
سفرت بخیر
برو گر شكستی ز من می تونی دوباره بساز
از دلی شكسته نا امید و خسته تو باز غرور - تو بازم غرور
نمیخوام بیـــــــــــــــــــــــای....
نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی
نمیخــــــــــــــوام ازت......
نمیخوام مث یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی
برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی....آرزوم بشی 


|+| نوشته شده توسط عاشق در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 و ساعت 15:59 |


