مگه می شه یه پرنده بمونه بی آب ودونه
مگه میشه که قناری توب بغض آواز بخونه
اکه تو بری زپشیم من همون قناری می شم
که تو بغضو گریه ها شم دیگه می خوام با تو باشم
مگه می شه که ستاره توی آسمون نباشه
یا گلی زخاطراتم عطر یاد تو نباشه
اگه تو بری ز پیشم من همون ستاره می شم
که تو هفتا آسمونم نمی خوام بی تو بمونم
مگه می شه ماهی ها روبگیریم از آب چشمه
یاگلای باغ عشقو بذاریم به عمری تشنه
اگه تو بری زپیشم من همون ماهی می شم
که بدون آب ودریا می میرم بی کس وتنها
مگه می شه گلدونا رو بذاریم تو حسرت آب
یا شب قشنگ عاشق بمونه بی نور مهتاب
اگه تو بری زپیشم من همون گلدونه می شم
که واسه یه قطره ی آب می کشم حسرت یه خواب

دل در هوای دیدنت دریایی از غم می شود
از گریه بیزارم هنوز چشمان بی تابم ولی
تنها به یاد چشم تو با اشک همدم می شود
ای آرزوی دلنشین من از تو می پرسم چرا
برق نگاهی آشنا این روزها کم می شود
گویا به جای عشق تو درد و غم و دلواپسی
با قصد نابودی من اینجا فراهم می شود
تنها به جرم عاشقی از خود که دورم می کنی
تصویر خوشبختی من هر لحظه مبهم می شود
یاد دل من نیستی بی رنگ چشمانت ولی
این جاده های سبز هم مثل جهنم می شود
باز آسمان مثل دلم در فکر گریه کردن است
با اشک او چشمان من هم غرق شبنم می شود

امسال پائيز من با مهر تو آغاز شد، با سبزينه يادت ... با عنايت تابناك تو
اين خزان سبز تر از بهار، بر من مبارك . وزش اين نسيم روح فزا بر من بشارت
فصل باريدنم آغاز شد ،فصل تولدم
فصل خوب ياد تو ... تا هميشه
فصل سبك شدن ... لرزيدن و پرگشودن ... كوچ!
خم مي شوم و برگ زير پايم را نوازش مي كنم ، فرش راه توست اين قالي خوش نقش!
سوز پائيز، غم نبودن توست اما چون خواستنت شيرين ...
لرزيدن و درد سينه و دچار هوايت شدن هميشه مطلوب اين دخترك باراني.

سوز پائيز، غم نبودن توست اما چون خواستنت شيرين ...
لرزيدن و درد سينه و دچار هوايت شدن هميشه مطلوب اين دخترك باراني.
نمي گويم كه چقدر دلتنگ صدايت هستم ...
گلايه نمي كنم از غربت و ترديد و آشفتگي نبودن تو ... اما ... رحم كن عزيز!

این صبح ، این نسیم ، این سفره مهیا شده سبز
این من و این تو
همه شاهدند
که چگونه دست و دل به هم گره خوردند .. یکی شدند و یگانه
تو از آن سو آمدی و او از سوی ما آمد
آمدی و آمدیم
اول فقط یک دل دل بود
یک هوای نشستن و گفتن
یک بوی دلتنگ و سرشار از خواستن
یک هنوز باهم ساده
رفتیم و نشستیم و خواندیم و گریستیم
بعد یکصدا شدیم . هم آواز و هم بغض و هم گریه ، هم نفس برای باز تا همیشه با هم بودن
برای یک قدم زدن رفیقانه، برای یک سلام نگفته
برای یک خلوت دل خاص
برای همسفر همیشه عشق و باران ..


