تبليغاتX
نیوشا, دختر رویاهای من...

manotoashegh

عاشق

manotoashegh

http://manotoashegh.blogfa.com

نیوشا, دختر رویاهای من...

نیوشا, دختر رویاهای من...

نیوشا, دختر رویاهای من...

تقدیم به عزیز تر از جانم نیوشا.


تو همون ستاره هستی تو شب دلواپسی هام

تو همون موج مسافر توی عمق بی کسی هام

تو همون فرشته ی نجابت تکیه گاه خستگی هام

تو همون طلوع سرخی آخر شکستگی هام

تو همون اوج امیدی توی لحظه های زیبا

تو همون گمشده هستی واسه مجنون تو یه لیلا

تو همون بطن عبوری توی جاده های مهتاب

تو همون مرحم دردی واسه ی قلبای بی تاب

من همون یه دشت تنها زیر رگبار مصیبت

تو همون عاشق خسته خفته در یه جای خلوت

من همون گریه ی پنهون روی گونه های لرزون

تو همون خنده زیبا روی شونه های بارون...

نیوشا خیلی دوستت دارم...خیلی.
تقدیم به فرشته آسمانیه من....نیوشا....

نیوشا, دختر رویاهای من...

نیوشا, دختر رویاهای من...
تقدیم به فرشته آسمانیه من....نیوشا....
.::دارم میرم::.
سلام دوستان...

من با نیوشا برنامه هامو تنظیم کردم و دارم یک ماه دیگه میرم تا به طور غیر رسمی خواستگاریش کنم

برام دعا کنید که مشکلی پیش نیاد و من و نیوشا به اون چیزی که میخواهیم برسیم...

|+| نوشته شده توسط عاشق در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:17 |
شکست.... ولی...

سلام دوستان...

من شكست خوردم...اره در مقابل خانواده نيوشا كم آوردم و مغلوب شدم.همش مقصر خودم هستم من خيلي بي عرضم...

مجبور شدم كاري رو خانواده نيوشا مي خواستن با وجود اينكه ناراضي بوديم قبول كنم...اره من قبول كردم كه با عشقم...زندگيم...نفسم قطع رابطه كنم...خدااااااااااا....!

اونا فكر ميكنن با اين كارشون من و نيوشا رو از هم جدا ميكنن ولي اشتباه ميكنن...من نيوشا دلامون مال همه...

نيوشا خيلي دوستت دارم كه هنوز به من وفا داري...خيلي دوستت دارم مطمئن باش من و تو مال هميم....

خدايا خودت كمكم كن...

|+| نوشته شده توسط عاشق در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:17 |
وقتی.....
وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند گناه است

وقتی خواستم به ستایش روی آورم گفتند خرافات است.

وقتی به راستی سخن گفتم گفتند بیهوده است.

وقتی گریستم گفتندگناه است.

وقتی خندیدم گفتند دیوانه است.

وحال که سکوت کردم گفتند عاشق است.

 

  اره عشق من من عاشقم .اما ...همه گفتند دیوانه است....

|+| نوشته شده توسط عاشق در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 5:5 |
.::زندگی::.

سلام...

امروز صبح كه از خواب بيدار شدم يه حال عجيبي داشتم...احساس گناه ميكردم...من شب قبل با نيوشا حرف زدم...نه...نه از اين كه با نيوشا حرف زدم احساس گناه نكردم...احساس گناه من از اينه كه چرا آدما قدر همديگرو نميدونن...چرا؟

نيوشا...عشق به نيوشا...حس كردن نيوشا...بهترين و قشنگترين حس هايست كه توي 21 سال زندگيم حسشون كردم...من حتي توي دوران بچگيم اينقدر كي رو دوست نداشتم!آخه ميگن بچه همه چيز و همه اطرافيان رو دوست داره...هر كسي كه بهش محبت كنه دوست داره ولي من نيوشا رو خيلي بيشتر از اوني كه خودش فكر ميكنه دوست دارم...ولي نميدونم چرا باعث ميشم كه ناراحت بشه...

ديشب خيلي حرفاي نگفته رو بهش گفتم...نميدونم از حرفام ناراحت شد يا نه...اميدوارم نشده باشه!

خيلي دوسش دارم....

ميخوام اينو بهش بگم گه:

نيوشا عشق و معشوقه ارزشش داره كه غرورتو براش له زير پا له كني...من در مقابل تو احساس غرور نميكنم.

اينم ميخواستم بهش بگم كه نشد ولي الان ميگم...

زندگي.... گاهي گريست ،گاهي خنده ،گاهي بازنده اي و گاهي برنده، زندگي...... گاهي عشق و گاهي نفرت ،گاهي اميد گاهي حسرت ،گاهي افتادن و موندن و بريدن، گاهي وقتا پر گشودن و پريدن....زندگي...... مثل يه سقفه تو هجوم بي پناهي ،زندگي عشق و محبت كندن از مرگ و تباهي زندگي مثل يه جنگه تنها جنگي كه قشنگه تو نبرد زندگي، عشق، حكم تفنگه....

نيوشا زندگي ارزششو داره كه براش بجنگيم پس هيچوقت نااميد نشو و هيچ وقت انتخابتو عوض نكن و تنهام نذار....

آدما تنهايي هم ميتونن زندگي كنن...ولي...برعكس حرفاي بالا ميشه...يعني....گريه،بازنده،نفرت،حسرت،افتادن و موندن و بريدن،نفرت و هوس،مرگ و تباهي......و باختن توي چنگ زندگي چون خلع سلاح عشقي....

اميدوارم كه هميشه مثل گذشته و حال صداقت رو پيشه كني....

|+| نوشته شده توسط عاشق در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 15:52 |
جواب دوستمون که نظر دادن...
سلام دوست عزیز...شمایی که نظر دادین و گفتین که با نیوشا دوست بودین...

نه فکر نکنم این نیوشای شما باشه نیوشا خانم تهران نیستند...اسمتونو میگفتین شاید بشناسه دنیاست دیگه شاید...

 

|+| نوشته شده توسط عاشق در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 13:59 |
روز سوم.
سلام.

امروز غروب نیوشا زنگ زد.داشتم با دوستام میرفتم یه جای که دیدم گوشیم زنگ خورد...اره خودش بود...باور کنید متحول شدم..خیلی خوشحال بودم و بروز ندادم.جواب که دادم خوشبختانه خوشحال بود.صداشو که شنیدم  دنیا جلو چشام شدد بهشت.ولی زیاد خودمو خوشحال نشون ندادم.آخه از دستش دلخور بودم.بعد از ۳ روز.خدایا شکرت که حالش خوبه.بعد از احوالپرسی سریع رفتم اعتبار گرفتم که شب بهش اس ام اس بدم.

خیلی خوشحالم...

|+| نوشته شده توسط عاشق در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 22:48 |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ